حضرت آيت الله قرباني ، نماينده مقام معظم رهبري در گيلان و امام جمعه رشت در پنجمین همایش تجلیل از خیران استان و بزرگداشت «حسین استقامت» ، اهدا کننده زمین آسایشگاه سالمندان و معلولان رشت در مجتمع فرهنگی و هنری خاتمالانبیا (ص) رشت شركت و طي سخناني گفت :
خوشحالم عشق و علاقه و خدمت به مردم و محرومان در دنيا زنده هست . با همه عوامل دنيا گرائي كه در دنيا وجود دارد هنوز انسان هائي هستند كه حتي به حيوانات و جانداران عشق مي ورزند كه در مكتب انبيا اينجور تعليم داده مي شود كه همه جانداران ، نان خور و عيال خدا هستند . حيوانات ، پرندگان، چرندگان تا چه رسد به انسان ها همه عائله خدا هستند.
روايتي كه خواندم در كتاب شريف كافي هست . پيامبر عظيم الشأن فرمود : خَلْق . يعني : آفريده ، نه انسان ؛ خلق و آفريدهها نان خور خدا هستند . " اي كريمي كه از خزانه غيب – گبر و ترسا وظيفه خور داري ".
محبوبترين خلق خدا و آفريده هاي خدا آنهائي هستند كه نفع شان بيشتر به خلق خدا برسد و در دلهائي كه رنج و گرفتاري زمستان سرد را به دل دارند و افسرده اند ، دل آنها را خوشحال كند
روايتي در كتاب بحار دارد : نزديك ترين بنده به خدا آن بندهاي هست كه در دل برادر مسلمان نيازمندش محبت و سرور ايجاد كند . عملي انجام دهد كه دل او را خوشحال كند . اين محبت تنها مربوط به انسان ها نيست .
سعدي در گلستان داستاني را نقل مي كند : يكي در بيابان سگي تشنه يافت – برون از رمق هيچ چيزش نيافت . كلاهش را دلو و عمامهاش را ريسمان كرد و به داخل چاه انداخت آبي براي سگ مهيا كرد و سك آن آب را خورد، جاني گرفت . خداوند به پيغمبر زمان وحي كرد كه به فلاني بگو به خاطر اين كار مهمي كه انجام دادي و عيال خدا را آب و نان و غذا دادي ما تو را بهشتي ميكنيم.
ظاهرا در همين گلستان آمدهاست : شبلي به يك منطقهاي سفري ميكند. بقچه نانش را در راه سفر پهن ميكند ، غذا را مي خورد و بقچه را جمع مي كند و به خانه بر ميگردد ، مي بيند يك مورچهاي از داخل بقچه اش خارج شده و اين طرف و آن طرف ميرود . گفت يقينا اين در آنجائي كه من سفره را پهن كردم دوستاني دارد، آمدهبود ناني بخورد كه من سفره را جمع كردم گرفتار شده است . شبلي به جائي كه غذا خورده بود برگشت و اين مورچه را در آنجا آزاد كرد و سعدي در اين زمينه اشعاري دارد.
يعني فرهنگ ما ، يك فرهنگي است كه بايد نسبت به بندگان خدا بايد محبت كرد . نيكو كار بود كه اين پنجمين همايش و قدرداني از خيرين استان گيلان است. چند سال قبل براي مرحوم حكيمزاده برگزار شده بود و سال قبل براي آرسن ميناسيان و دكتر پيروز گرفتند و امسال هم براي حسين استقامت گرفتيد.
من اخيرا يك كتابي به نام ( زادگاه من ) نوشتم . بيست و چهار شخصيتي كه به مردم خدمت كردند ، يا خدمت مديريتي به جامعه ما كردند يا خدمت علمي و يا خدمت فرهنگي و يا خدمت حفظ عيال الله كردند، مثل دكتر حكيم زاده در آن كتاب آوردم .
من در آن كتاب اسم حكيم زاده و سالمندان رشت و كهريزك تهران را كه حكيم زاده اينها را با كمك ديگران فراهم كردند ، آوردم . ماجراي اين سالمندان را در اين كتاب مي نوشتم ؛ من حسين استقامت را نمي شناختم ولي خواستم تاريخچه سالمندان را بنويسم در مدارك آمده بود كه حسين استقامت اين زمين سالمندان را اهداء كرده و من از ايشان ذكر خير كردم.
حكيم زاده ميگويد آيت الله ضيابري هر ماه دستور مي داد كه ما هزار تومان از سهم امام براي ساختن سالمندان رشت از كجا بگيريم . خدمت به انسانها گم نمي شود . تو نيكي مي كن و در دجله انداز – كه ايزد در بيابانت دهد باز .
آن روزي كه حسين استقامت اين زمين را مي داد كي فكر ميكرد كه مردم اينقدر از او قدر شناسي بكنند ! حالا اين در دنيا هست.
در روايت دارد شبي كه پيامبر اكرم به معراج ميرفت ديد عدهاي دارند باغستاني را درختكاري مي كنند . كارگران يك مقدار كار ميكنند و كمي ميايستند . از جبرائيل سوال كرد اين كارگران چرا مدام كار نميكنند ؟ گفت كه مصالح ساختماني اين باغ از دنيا ميآيد . درخت ها را بايد از دنيا بفرستند تا در اينجا غرس كنند . يعني هر عملي كه ما در دنيا انجام ميدهيم اين عمل در حافظه روزگار محفوظ است و به شكل باغستان، قصر و عوامل مفرح در عالم آخرت به آدم ميرسد .
ولذا در روايات دارد در شبهاي جمعه به اموات اجازه ميدهند براي سركشي خانوادههاي خودشان بيايند . اگر ديدن خانوادهها براي آنها دعا ميخوانند ، صدقه ميدهند ، روضه ميآورند ، خيرات ميكنند ، با خوشحالي برميگردند و براي فرزندانشان دعا ميكنند و اگر ديدند مشغول خودشان هستند و با عوامل لهو و لعبي كه فراوان شده به ياد مردگان نيستند ، افسرده ميشوند و ديگر رغبت نميكنند به خانههايشان سر بزنند ؛ ميگويند ما ميرويم حزن و اندوه ما زياد ميشود ؛ اما اگر ببينند فرزندانشان با قرآن ، با دعا ، با نماز ، با اداره ايتام ، با اداره معلولين ، با اداره نيازمندان خيرات براي آنها ميفرستند ، قصرهاي آخرتي شان رونق پيدا ميكند ، در حق فرزندانشان دعا ميكنند .
فرزندان حسين استقامت ! اين سرمايه بزرگي هست خدا به شما داده است . يك انسان خير در آن زمان يك چنين كاري كرد كه الآن پانصد و چند نفر در سالمندان اينجا اداره ميشوند .
آقاي قديمي از برادران خوب من است . من گاهي براي سركشي به آنجا ميروم ، يا گزارشي از ايشان ميبينم و كساني كه در آنجا پذيرائي ميشوند ، كساني هستند كه حتي بچههايشان از پدر و مادرشان خبر نميگيرند ؛ خانواده از آنها خبر نميگيرد ، با امكاناتي كه در آنجا هست عزيزان ما آنها را تر و خشك ميكنند . دعاي اينها براي شما يك نعمت بزرگي است . محبوب ترين خلق خدا ؛ كسي است كه نانخور هاي خدا را گرامي بدارد .
در كتاب كافي يك نامهاي هست ، يكي از ارادتمندان امام موسي كاظم (ع) در ري حاكم بود.
عزيزاني كه در رأس كار هستيد ! دري به تختهاي خورد ما ملجأ مردم شديم . سعي كنيم دل مردم را درد نياوريم . سعي كنيم دلهاي نگران و مشوش را خوشحال كنيم ؛ آنها را به اسلام و دين و قرآن و نظام جمهوري اسلامي خوشبين كنيم.
يكي در ري مشكلي داشت ، به او گفتند اگر شما بتوانيد از امام يك نامه اي بياوريد مشكل شما حل ميشود . رفت مدينه خدمت امام موسي كاظم (ع) رسيد و گرفتاري خودش را به امام عرض كرد . امام نامه نوشت، در بحار هست و در كافي هم هست .
يحيي ! بدان زير عرش خدا سايهاي هست كه زير آن سايه فرداي قيامت مسكن و استراحت نميكند اينكه چيز خوبي را به برادر مسلمانش عرضه بدارد و هديه كند .
عروسي ميخواهد بكند براي ايشان كادو ببريد ؛ خانه ندارد مي توانيد يك خانه بيست ، سي توماني از اين مسكن مهر كه ميسازند بخري ، در اختيارش بگذار ، از ساختمان خيرين مسكن ساز در اختيار آنها بگذار ، بچه اش مدرسه ميرود ، كفش و كلاه ندارد ، ميتوانيد هديه بكنيد ، ميخواهد در دانشگاه ادامه تحصيل بدهد به او كمك بكنيد .
من خودم كه الآن نماينده ولي فقيه در گيلان هستم ، بيش از شصت كتاب نوشتهام ، يك بچه يتيم دهاتي بودم كه يك انسان خير مرا براي تحصيل علوم ديني آورد و به من كمك كرد كه الآن قرباني خدمتگزار جامعه هستم . مكه رفتم براي من طواف كردم ، براي او هم طواف كردم ، شب هاي جمعه كه قرآن ميخوانم براي پدر و مادرم هديه ميفرستم ، براي او هم هديه ميفرستم ؛ اگر به نماز شب موفق بشوم در كنار پدرم از او ياد ميكنم .
تو نيكي مي كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز
حسين استقامت درود خدا بر تو . حكيم زاده ، ميناسيان ، آيت الله ضيابري ، همه مردمي كه قلب تان براي محرومين ميتپد درود خدا بر شما ها باد .
همه را براي بچههايمان بگذاريم آنها مسير ما را ادامه ميدهند ؟ همه جا بچه ها بر طبق وصيت پدر و مادر عمل ميكنند ؟ ما افرادي را سوراخ داريم كه زندگي فراوان داشتند .
يادم ميآيد يك بزرگي در شهر ما كه رئيس انجمن شهر آن زمان بود ، دوازه هكتار باغ چائي داشت ، چند تا خانه داشت و چه داشت ... يك پسر داشت . وقتي فوت كرد ، چهار ماه بعد پدر زن من ، آيت الله كوشالي - يك آدم بزرگواري در شهر لاهيجان بود كه آقايان معمم ميشناسند - نامهاي به من داد ؛ وقتي خواندم ، ديدم پسر همان آقاي رئيس انجمن شهر نوشته : آقا ! من در اين زمستان در يك قهوه خانهاي زندگي ميكنم ، صد تومان به من كمك تا بتوانم اين زمستان را سر كنم ! همه ثروت پدر را در قمار و عياشي و بيبند و باري صرف كرد و صد تومان براي زندگي در قهوه خانه درخواست كرد !
بابا ، همه را براي بچه هايتان نگذاريد ، بچه ها حق دارند اما خدا هم در اموال شما براي سائل و محروم حقي تعيين كرده است . شما بياييد در شهرمان يك دارالايتام درست كنيد ، يك كهريزك در تهران درست كنيد ، يك سالمندان در اينجا درست كنيد .
عكسها را ديديد ؟ عصا به دست ، بچهها و غيره ، خدا در نان دادن اينها عاجز نيست اما اين سفره را پهن كرده ببيند ما چند پله حلاجيم ؛ چگونه اين نعمت ها را به ما داده در راه خدا مصرف ميكنيم . ولذا امام در آن نامه نوشت : اندوه را از دل بعضيها در كنند .
امروز پيش من آمده بودند كه يك زنداني هست بايد نود ميليون تومان ديه بدهد و ندارند و آدم خوبي هم هست و هستند افرادي كه براي ده ميليون ، بيست ميليون در زندان هستند ، آدم دست اينها را بگيرد ، اينها را به خانواده هايشان برگرداند ، مشكلات اينها را رفع بكند . بچه يتيم هاي با استعدادي هستند .
در باره زندگي حكيم زاده يك كتابي منتشر شده و من آن را از اول تا به آخر خواندم . در من خيلي اثر گذاشت و بعضي جا گريه كردم . پدرش حكيم آن زمان بود كه در پنج ، شش سالگي پدر را از دست داد ، هيچكس نبود اين را اداره بكند ، يك دكتر بزرگواري كه با پدرش رفيق بود عصاي زير بغلش شد ، به ايشان كمك كرد ، تا به دانشگاه برسد ، رشته تخصصي را گذراند ، براي خودش عار نميدانست بيايد دست گدائي به سوي اين و آن دراز كند .
در همين كتاب نوشته : از جلوي دروازه قزوين ، مركز فحشاي زمان شاه ميگذشتم ، ديدم اين زنان آلوده ميآيند اينجا مينشينند ، دلم خيلي براي اينها سوخت .
يك روزي از خيابان پهلوي آن روز و وليعصر امروز ميگذشتم ، تابلوي شواراي زنان ايران را ديدم ؛ بدون اجازه بالا رفتم ، ديدم اين زنان با هفت قلم آرايش نشسته ، دارند حرف ميزنند و پز ميدهند . گفتم : من آمدهام بگويم غيرت زنانگي شما كجا رفته است ؟ من به داخل دروازه قزوين ، مركز زنان آلوده رفتم ، ديدم از خانه رانده ، از وطن مانده ، راهي براي زندگي ندارند ، شما اين تابلو را زدهايد چه بكنيد ، بايد به اينها خدمت بكنيد ؛ آنهائي كه ميتوانند شوهر بكنند ، برايشان شوهر فراهم بكنيد ، جهيزيه برايشان فراهم بكنيد ، خانه برايشان فراهم بكنيد .
بعضي از آن ازخود راضي ها گفتند نبايد اين كارها را ميكردند ، ما براي خودمان اهداف سياسي داريم ، صفيه پيروز كه رئيس اينها بوده گفت : حرف شما منطقي است و من قبول دارم ، ما بايد براي اينها كار بكنيم .
حكيم زاده ميگويد : آن روز در خانه من يخچال و گاز نبود ولي ما يك خانه مجهز به جميع جهات گرفتيم ؛ آنهائي كه مي توانستند ماشين نويسي ياد بگيرند ، به آنها ماشين نويسي ياد داديم ؛ آنهائي كه ميتوانستند خياطي ياد بگيرند به آنها ياد داديم ؛ خواندن و نوشتن ، گلدوزي ياد داديم ، شوهر هاي مناسب برايشان فراهم كرديم و اينها را به خانه بخت فرستاديم و به خانههاي اصلي شان برگشتند . حكيم زاده را اينها حكيم زاده كرده است .
امام موسي كاظم (ع) فرمود : اندوه را از دل برادر خود بزدائيد ؛ دلهاي اندهگين را شاد كنيد. به يحيي نوشت : يحيي اين را كه پيش تو فرستادم برادر تو هست . والسلام .
آن مرد به ري پيش يحيي رفت ، نامه حضرت را به او داد و ايشان نامه را خواند ، بلند شد ، نامه را بوسيد و روي سرش گذاشت و گفت : تو خدمت آقا رسيدي ؟ مشكلش را پرسيد و رفع كرد . لباس و امكانات خواست به او هديه كرد ؛ بعد سوال كرد : آيا دل تو را خوش كردم ؟ پيش آقاي من شهادت بده كه يحيي دل مرا خوشحال كرده است.
برادران و خواهران مسلمان ! امام زمان (ع) الآن اعمال ما را ميبيند . يكي از دنيا ميرود چندين ميليارد تومان پول گذاشته ، نه سهم امامي ، نه سهم ساداتي ، نه مسجدي ، نه حوزه علميهاي ، نه چاپ قرآني و نه يك كار خيري . خدا آقاي مژدهي را بيامرزد ، گذاشت كه نامش الآن زنده هست . اين آقاي شايگان كه الآن ماهي ده ميليون تومان به سالمندان كمك ميكند چقدر بزرگوار است ! بلاي اينها بخورد به سر آنهائي كه پول ها را به خارج ميبرند و صرف عياشي و بيبند و باري مي كنند و ملت شان در فقر و نيازمندي هستند . خداوند خير دنيا و آخرت را به اين انسانها بدهد .
الحمد الله عشق در جامعه ما نمرده است . خدمت به مردم در جامعه ما نمرده است . همين مردمند باور ديني دارند ، كارهاي خير ميكنند ، مدرسه ميسازند ، حسينيه ميسازند ، گوهر شاد ميسازند و همينهاست كه جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَ اْلاَنْهار ، را براي آنها به وجود ميآورند .
اميدوارم ره چنان برويم كه حكيم زاده ها ، استقامت ها ، مژدهي ها ، شادگان ها و خيرين روزگار رفتهاند و همينها ذخيره آخرت ما خواهد بود . از همه خدمتگزاران ، از همه خيرين كه يك عمر در راه خدا خدمت ميكنند ، تشكر . والسلام






